تبليغاتX
"عشق آسماني"


"عشق آسماني"

"در زمین عشقی نیست که زمینت نزند،آسمان را دریاب"

 

بعضیا میگن از خاطراتت بنویس

بعضیا میگن از دردو دلت بنویس

بعضیا میگن یه شعر قشنگ که به چشمت خورد بیار بنویس

بعضی هم میگن اصلا" عوض نکن...همینو ادامه بده!!!

 

بازم تصمیم قطعی مو نگرفتم

آخه درد دلم اینقدر زیاده که اگه لب تر کنم همه تون میشینین برام زار میزنین

البته یه خوبی داره

اونم اینکه دیگه هیچوقت احساس بدبختی نمیکنین

میبینین که مشکلات دیگران چقدر زیادتر و غیرقابل تحمل تره

ولی خوب نمیخوام از دردام بگم

گناه شماها چیه که اینهمه هزینه میکنین و وقت میذارین میاین اینجا؟

بیاین غصه ی غم منو بخورین؟!

می خوام نخورین

 

شعرم که.....

مگه تا حالا چیکار می کردم؟

خوب شعر میذاشتم دیگه

 

خاطراتمم......

نمیدونم

در این مورد باید بیشتر فکر کنم

 

و اما دوستایی که خواستن همینو ادامه بدم بدونن که هرچی هم موضوعم عوض شه

 یکی دو جمله رو مثل قدیم مینویسم

مثل آخرین پی نوشت پست قبلم و صد البته همین پست


تو اگر میدانستی

 

                که چه زخمی دارد

 

                              خنجر از دست رفیقان خوردن

 

                                         از من خسته نمی پرسیدی که چرا تنهایی.....

 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 23:26 توسط یاقوت|

 

یه وقتایی تو شوخیها میشه درسایی گرفت که از خیلی از حرفای جدی نمیگیری!!!!

یه روزی تو شوخیها شنیدم  "از دور بایست و تماشا کن"

درس بزرگی بود و همین که عزمم رو جزم کردم تا به کار بگیرمش، نشد

نه که نشه......نذاشت!!!

الان هم به نقطه ای رسیدم که نه راه پس داره و نه راه پیش

بی خیال

چون میگذرد غمی نیست

 

و اما اصل مطلب؛

و اون اینکه دیروز شری شیطون و بلا تو شوخیهای دوستانه مون گفت

 

(هی دو کلوم با فونت 0/25 میزاره یه عکسم میچسبونه تنگش میگه آپ کردم )

 

چقدر به این حرفش خندیدم

ولی بعد دیدم چه پیام قشنگی برام داشته و ساده از کنارش گذشتم!!!!

یکی نیست بگه آخه تو خجالت نمیکشی با این سن و سالت!!! نشستی از عشق میگی

 

واسه همینم تصمیم گرفتم موضوع وبمو کامل عوض کنم

ولی یاقوتی که همه اش از عشق می نوشت و حال و هوای همونروزش رو در قالب شعر بیان میکرد

حالا در مورد چی بنویسه!!!!

واقعا" نمیدونم

و از همه تون میخوام کمکم کنین

 


       -  میدونم اولین کار باید قالبمو عوض کنم تا نوشته ها خوانا باشه....در اسرع وقت حتما" اینکارو میکنم

 

- داداشم همیشه میگه تو عصبانیت هیچوقت تصمیم نگیر!!!.... ولی من که الان عصبانی نیستم فقط یه کم کلافه ام

 

- تورو خدا کمکم کنین بچه ها اینکه چیکارش کنم وبمو

 

- برام دعا کنین....خیـــــــــلی زیاد....که من محتاج محتاجم

 

همیشه تلخ ترین لحظه ها را کسی میسازد که قشنگ ترین لحظه را با او باور داشتی

 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 13:49 توسط یاقوت| |


:قالبساز: :بهاربیست:

example: JavaScript Codes JavaScript Codes JavaScript Codes JavaScript Codes JavaScript Codes